بایگانی نوشته‌های برچسب‌خورده با: زندانی سیاسی

Free access to the world of Information, considered as one of the fundamental human rights in today’s world. Meanwhile, the Internet and consequently, weblogs have opened a clear path towards the realization of right to life and freedom of expression. Authoritarian regimes in addition to restricting all independent media, arrest and persecution of journalists and writers, deal with the suppression, censorship and Internet filtering, and have caused serious problems for activists and bloggers. Under this circumstance, our responsibility is to defend freedom of speech in the virtual and real world and right of access to the free Internet for groups and individuals, Beside supporting the bloggers who have been serious victims of oppressive policies of dictator regimes.

Thus, a group of Iranian bloggers invite all bloggers, civil and human rights activists, journalists and the media, to an active movement in order to support the imprisoned bloggers and announce solidarity with them.

Iranian bloggers are facing intricate situations and lots of them as: Koohyar Goudarzi, Hossein Ronaghi Maleki, Mohammad Sadig Kaboudvand, Sakhi Rigi and so many others jailed in the Islamic Republic of Iran detention houses under the cruelest forms of tortures, so we have decided to start this call to action.

Also be noted that other bloggers are frequently subjected to military and security threats. This repression is not limited in Iran and in some other countries that are plagued the ruling dictatorship there are similar conditions.  In addition to the Islamic republic of Iran, countries such as Burma , China, Cuba, North Korea, Vietnam, Saudi  Arabia, Syria, Turkmenistan and Uzbekistan are also considered opponents of free access to information and freedom of speech. They take sever control over the Internet through repression and imprisonment of Internet activists, censorship of the internet and impede people to access the Internet

Omid Reza MirSiafi, arrested Iranian blogger in 2009, imprisoned in Gohar-Dasht, Karaj penitentiary, has been murdered by security forces due to stress and lack of medical assistances. And the world still remembers the killing of Mohammad Naboos in Libya, and also Hassan-El-Ashiri, a Bahraini blogger in prison during the course of Arab countries uprising movement in Middle East and North Africa. Undoubtedly, many unknown Internet activists and bloggers, still without a name in hand, have been threatened, imprisoned, tortured and killed.

Therefore, we recommend November the 16th to be named as International Solidarity Day with Jailed bloggers to gain benefit of the possible tools and capabilities for spreading news about the bloggers imprisoned in Iran and around the world and leverage the maximum benefit for their release.

The bloggers, human rights activists, civil society organizations and associations and Web sites are welcomed to join this cause. For spreading manifest they are free for translating this paper and other news, making video clips, or reflecting it on the media regarding to the progress of this plan. And also If anyone has any Information and news about a jailed blogger start to spreading news forward and let the Organizing executers of this program to know. 

Finally, we hope the solidarity with Jailed bloggers, could affect their condition in jails, and consequently, due to pressure of local as well as international public opinion and active monitoring of i

nternational human rights organizations and NGOs, result into a betterment in their detention condition and subsequently their freedom.

Global Solidarity with detained Bloggers Committee.

 

 

 

Join us here:

To join the cause,Click here

Contact information:

e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com

Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com

Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538

Advertisements

امروز شاهد فراخوانی بودیم در فضای وبلاگستان فارسی، در حمایت از وبلاگ نویسان زندانی؛ فراخوانی برای ایجاد و تاسیس و به رسمیت شناختن روزی در تقویم برای به یاد آوردن افرادی که به جرم اندیشیدن و نوشتن اندیشه هایشان به زندان افتاده اند. امیدوارم که همه کسانی که در این دنیای مجازی زندگی میکنند، دست در دست هم دهند و این روز را به یاد بیاورند و به یادهای سایرین هم وارد کنند. امیدوارم که این حرکت بسیار سازنده، مرزهای وبلاگستان فارسی زبانان را در نوردیده، با استقبال همه وبلاگ نویسان دنیای مجاز مواجه شود و در نهایت، بتواند آن تاثیری را که باید بر دنیای واقعی، دنیایی که در آن وبلاگ نویسان به جرم نوشتن اندیشه هایشان در دنیای مجازی مجرم شناخته شده اند را بگذارد.

بخصوص برای وبلاگ نویسان ایرانی، امیدوارم که گزارشگر ویژه حقوق بشر، بخش ویژه ای را در گزارش های آتی خود برای پوشش این نوع تضییع حقوق اولیه هم میهنانمان را شاهد باشیم.

به دوستانی که در این مورد میخواهند مطلب بنویسند، پیشنهاد میکنم که برای دیده شدن و همگرایی بیشتر متونی که در این مورد نوشته اند، از تگ های #بلاگرهای_زندانی #روز_جهانی_وبلاگنویسان_زندانی در متن خود استفاده کنند.

در ادامه، متن فراخوان را با هم میخوانیم:

حمایت از وبلاگ نویسان زندانی

دسترسی آزاد به دنیای اطلاعات، یکی از حقوق بنیادین بشر امروزی به‌شمار می‌آید. در این می‌ان، اینترنت و به تبع آن، فضای وبلاگ‌های شخصی مسیری روشن به سوی تحقق این حق حیاتی و گسترش آزادی بیان گشوده است. حکومت‌های خودکامه علاوه بر محدود کردن همهٔ رسانه‌ها و ابزارهای خبررسانی مستقل، دستگیری و شکنجهٔ خبرنگاران و نویسندگان، به سرکوب، سانسور و فیلترینگ در فضای اینترنت نیز پرداخته‌اند و فعالان این عرصه من‌جمله وبلاگ نویسان را با مشکلات جدی مواجه ساخته‌اند. در چنین شرایطی، مسئولیت انسانی ما حکم می‌کند که از آزادی بیان در فضای حقیقی و مجازی و حق دسترسی افراد و ملت‌ها به دنیای آزاد اینترنت دفاع نموده و از وبلاگ‌نویسانی که قربانی سیاست‌های سرکوبگرانهٔ دولت‌های خودکامه شده‌اند بصورت جدی حمایت نماییم.

از این‌رو، جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی از تمامی وبلاگ‌نویسان، کنشگران مدنی و نهادهای حقوق بشری، روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه، دعوت می‌نمایند تا پویشی فعالانه در جهت حمایت از وبلاگ‌نویسان در بند شکل دهند و همبستگی و همراهی خود را با آن‌ها اعلام نمایند. وبلاگ نویسان ایرانی از این جهت آغازگر این دعوت شده‌اند که هم اکنون با شرایط بسیار دشواری مواجه هستند و تعداد زیادی از وبلاگ نویسان ایرانی از جمله کوهیار گودرزی، حسین رونقی ملکی، محمدصدیق کبودوند و سخی ریگی و بسیاری دیگر در زندان‌های حکومت جمهوری اسلامی ایران و تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها به سر می‌برند. یادآوری می‌کنیم که سایر وبلاگ‌نویسان نیز همواره در معرض تهدیدهای نهادهای امنیتی و نظامی قرار دارند. این سرکوب البته محدود به ایران نمی‌شود و در برخی دیگر از کشورهای دنیا که گرفتار حکومت‌های دیکتاتوری هستند نیز وضعیتی مشابه حاکم است. علاوه بر جمهوری اسلامی ایران، کشورهایی همچون برمه، چین، کوبا، کره شمالی، ویتنام، عربستان سعودی، سوریه، ترکمنستان و ازبکستان نیز از دشمنان آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان در اینترنت به شمار می‌روند و از طریق سرکوب و زندانی کردن فعالان فضای مجازی، گسترش سانسور در اینترنت و ایجاد اختلال و کندی در آن، محیط اینترنت را به شدت کنترل می‌کند.

امید رضا میر صیافی، وبلاگ نویس بازداشت شده توسط نهادهای امنیتی حکومت جمهوری اسلامی ایران، در سال ۲۰۰۹ میلادی در زندان گوهردشت بر اثر فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی به قتل رسیده است و جهان هنوز قتل محمد نبوس در لیبی و زکریا راشد حسن العشیری در بحرین را در زندان‌های کشورهای متبوعشان در جریان جنبش آزادی‌خواه کشورهای عربی فراموش نکرده است. بی‌تردید کنشگران وب و وبلاگنویسان بسیاری هم بدون این‌ که نامی از آن‌ها آورده شود، ناشناخته و گمنام، تهدید، زندانی، شکنجه و کشته شده‌اند.

لذا ما پیشنهاد می‌کنیم روز۱۶ نوامبر به عنوان روز جهانی همبستگی با وبلاگ‌نویسان زندانی نامگذاری شده، از ابزار‌های و ظرفیت‌های ممکن برای خبررسانی دربارهٔ اوضاع وبلاگ نویسان زندانی در ایران و سراسر دنیا حداکثر بهره برداری و از اهرم‌های موجود برای آزادی آن‌ها استفاده شود.

همچنین از بلاگر‌ها، فعالین حقوق بشری و مدنی و سازمان‌ها و انجمن‌ها و وب سایت‌ها می‌خواهیم به این حرکت و فراخوان بپیوندند و برای نشر آن، هر گونه که مایلند، از طریق ترجمهٔ این اطلاعیه و سایر اخبار مربوط، ساختن کلیپ یا انعکاس آن در رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری به پیشبرد اهداف این برنامه کمک نمایند. همچنین چنانچه اطلاعاتی از وبلاگ‌نویسان زندانی در هر گوشه‌ای از جهان دارند، در اختیار سازمان دهندگان این برنامه قرار دهند و خود نیز نسبت به اطلاع‌رسانی درباره نقض این حقوق اولیهٔ انسانی اقدام نمایند.

امیدواریم که همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی، بتواند نسبت به اطلاع رسانی درباره وضعیت آن‌ها موثر واقع‌شود و نهایتا فشار افکار عمومی و نهادهای بین المللی منجر به آزادی و یا حداقل بهبود وضعیت آن‌ها شود.

کمیته همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی

برای پیوستن به امضاکنندگان می‌توانید فرم زیر را پر کنید:

https://docs.google.com/spreadsheet/viewform?formkey=dDUtR3NINGJ4WmNmRzc4OXZPUDlRMkE6MQ

برای ارائه ‌ی پیشنهادات و ارتباط با کمیته هماهنگی، می‌توانید با ما تماس بگیرید:

e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com

Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com

Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538


اکثرمان این شعر معروف مارتین نیمولر را شنیده ایم که میگوید:

در آغاز نازی‌ها سراغ کمونیستها را گرفتند تا با خود ببرند و سر به نیست کنند. من سکوت کردم و لام تا کام حرف نزدم چون کمونیست نبودم. بعد (از کمونیستها) در نخ اتحادیه‌های کارگری رفتند اما چون در شمار آنان نیز، نبودم سکوت کردم. یهودی‌ها را که هدف گرفتند بازهم واکنشی نشان ندادم چون یهودی نبودم. تا اینکه سر وقت خودم آمدند…وقتی خودم را دستگیر کردند… دیگر کسی نبود تا صدایی به اعتراض برآرد.

و باز هم اکثرمان سری تکان داده ایم و با خود اندیشیده ایم که: «چه جملات عمیقی !! باشد که در آینده چنین نکنیم» ، کاری که چندین دهه پیش نتایج دهشت بارش را جهان دید. این جملات شعرگونه، به سادگی و شیوایی تمام، لزوم اتحاد و همنوایی تک تک افراد جامعه برای محافظت از آنچه که جامعه مدنی میخوانیم را نشان میدهد. اتحادی فارغ از هر رنگ و بویی، اتحادی فارغ از گرایشات سیاسی یا مذهبی، فارغ از رنگ و نژاد.

مدتی پیش تر خواندیم و شنیدیم که هدی ‌رضازاده صابر ،یکی از زندانیان سیاسی کشورمان، بر اثر اعتصاب غذا جان باخته است و عده ای دیگر از هم‌بندانش، به نشانه اعتراض، دست به اعتصاب غذا زده اند. ولوله ای در جان‌های‌مان افتاد، همهمه ای که نشان از ترسی داشت بغایت دردناک. ترس از اینکه عده ای دیگر، جان بر سر عقیده دهند. به ناگاه همه نوشتیم که ای عزیزان دربند، روزه های خود را بشکنید که پیام تان را به گوش جان نیوش کردیم، که صدای سکوت شما دیوارهای بلند اوین را فرا نوردید و به گوش های جهانیان رسید. و همه خرسند شدیم که آنان، لقمه بر دهان گذاشتند تا برای فردای ایران، اندک توانی داشته باشند.

چند روزی است که خبر دیگری شنیده شده است. خبری مشابه. خبری که نشان از تکرار همان داستان میدهد. اما این بار برای فردی دیگر.خبر کوتاه بود، ولی شفاف : «مهدی خزعلی در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده است.» از آن روز بیش از سه هفته گذشته است. سه هفته!! و هر روز که میگذرد، احتمال شنیدن آن خبر ناگوار بیشتر می شود.
اما به گمان من، خبر ناگوارتر از آن، این است که این خبر در میان همه اخبار، گم شده است. کمتر کسانی فریاد بر می آورند که » ای زندانی عقیده، روزه‌ات، اعتصابت را بشکن.» کمتر از وی حمایت شده است، کمتر! و براستی چرا؟
نظرات در عین گوناگون بودن، حول یک موضوع میگردد. اینکه وی از گروه دیگری است، و نه از ما:

«این آدم، آدم درستی نیست!» یا
» این فرد غیرقابل اعتماد است«، یا
« این از خودشان است«.

وای، ما را چه شده است!! پس کجا رفت فریادهای «زنده باد مخالف من»، پس کجاست حرف های مان، فریادهای مان؟ آیا اینکه «مهدی خزعلی» ویا «مهدی خرعلی» های دیگر همچون من و ما نمی اندیشند، ارزش های شان با ما فرق دارد، باعث شده است که لب فروببندیم و فریاد نزنیم که » که ای عزیز دربند، روزه‌ی خود را بشکن که پیام‌ات را به گوش جان نیوش کردیم، که صدای سکوتت دیوارهای بلند اوین را فرا نوردید و به گوش های جهانیان رسید.» . براستی چرا ساکت نشستیم؟ آیا فریادهای ما در مذمت حبس کردن اندیشه، فقط برای جلوگیری از به بندافکندن اندیشه و عقیده خودمان بود؟ یا این را به عنوان یک اصل، یک اصل بدون استثنا، خواستیم؟
مهدی خزعلی، شاید به نظر من هم غیر قابل اعتماد و خیلی چیزهای دیگر بیاید، ولی آیا یک انسان نیست؟ آیا به عنوان یک انسان ، ولو مخالف من ، ولو دشمن من، حق حیات ندارد؟ سالهاست که با زدن همین حرف ها از هم دورتر و دورتر شده ایم. اگر ما میگوییم که نباید زندانی عقیده داشته باشیم، زندانی سیاسی نداشته باشیم ، دیگر نباید بگوییم چه عقیده و سیاست‌ی !! آیا کافی نیست که بنگریم که این فرد، الان داره بخاطر عقایدش و خصوصا عقاید سیاسی اش بازداشت رو تحمل میکند.
حرف ها و گمانه های بسیاری است که این فرد در سال های گذشته، در قتل های زنجیره ای، مشارکت داشته، در پروژه «لجن مالی جریان روشنفکری در ایران». مسلما اگر روزی همین آقا بخاطر همکاری ( ؟ ) با سعید امامی در قتل های زنجیره ای و یا هر جنایت دیگه ای در دادگاه صالحه – و نه بیدادگاه های خیمه شب مانند قوه قضائیه- محاکمه شود و به زندان محکوم شود، من نتنها ناراحت نمیشوم ، بلکه بخاطر اجرا شدن عدالت خوشحال هم میشوم. اما امروز، این فرد بخاطر چنین اتهامی در زندان نیست، تنها بخاطر عقیده هایش که با منافع حکومت همسو نیست در زندان است.
امروز روزی است که نشان دهیم به بلوغ مدنی رسیده ایم، نشان دهیم که «دیکتاتور کوچک درونمان» را حبس کرده ایم، نشان دهیم که به راستی مخالف به بند کشیدن عقیده هستیم، و نشان دهیم که بیراه نبود که فریاد زدیم: «زنده باد مخالف من«.

آرژانتین، سال 1976.

تصور آرژانتین

 تعدادی از فعالین سیاسی و اجتماعی » ناپدید » میشوند و هیچ خبری از آنها به خانواده هایشان نمیرسد. «ناپدید» شدن‌ها، گاهی مخفیانه و گاهی درحضور مردم است. ماشینهای سبزرنگ فورد، به ناگاه در جلوی پای کسی می ایستند و فرد را بی خبر از همه جا، بی هیچ توضیح، و به‌ زور سوار می کنند. و این آخرین باری است که آن فرد دیده میشود.

مسئولین دولت نظامی آرژانتین هم هیچ توضیحی در این باره ندارند. تنها دلیلی که برای این » ناپدید » شدن ها می آورند این است که مخالفان دولت برای بدنام کردن دولت و ناآرام کردن اوضاع کشور مردم عادی را می ربایند و آنها را می کشند. در حقیقت، تنها توضیح مسئولین، منتصب کردن این «ناپدید» شدن ها به دشمن و مخالفان است. مادران، همسران، و فرزندان این افراد، در اقدامی مستمر و هر روزه، با به‌سر کردن روسری و بدست گرفتن عکس عزیزانشان، در میدان اصلی شهر که در جلوی کاخ ریاست جمهوری است، هر روز راه پیمایی میکنند: راه پیمایی سکوت!!

خبرنگاری که از این وقایع مطلع شده است، علیرغم همه هشدارهای دوستان بر عدم انتشار یک گزارش سیاسی، نسبت به انتشار مقاله‌ای درباره این » ناپدید » شدن ها اقدام میکند. پس از زمان بسیار کوتاهی، خود این خبرنگار در خانه خود، » ناپدید » میشود. هرچند که همسایه ای، از دور، شاهد توقف یک ماشین فورد سبزرنگ و سوارکردن این زن به اجبار به ماشین است.

داستان این فیلم ، سرگذشت همسر این خبرنگار است در جستجوی همسرش، و آشنایی وی با سایر خانواده‌های قربانیان از یک طرف و سرگذشت آن زن خبرنگار در زندان و شکنجه ها و تجاوزهایی که بر وی وارد میشود. سرگذشتی که برای حدود 30000 نفر از مردم آرژانتین در بین سالهای 1976 تا 1983 ، سالهای جنگ کثیف (Dirty War)، رقم خورد.  سرنوشت تلخی که هیچ گاه مسئولین و مسببینش مجازات نشدند. سرنوشت تلخی که …

دیدن فیلم » تصور آرژانتین » – Imagining Argentina–  را به دوستان عزیز پیشنهاد میکنم. این به‌ظاهر فیلم و داستان، به وضوح نشان میدهد که در آن سوی  دنیا هم که باشیم، در زمانهای دور یا نزدیک، فرقی ندارد که به چه زبانی صحبت کنید. کافیست که حاکمان کشور دیکتاتور باشند؛ آنگاه شاهد یک رفتار کاملا مشابهی خواهید بود از خشونتهای بی‌دلیل و بی‌پایان، زندان و شکنجه و تجاوز، دروغ‌های مسئولین و کارنوالهای شادی دولتی؛ کتمان حقیقت، مرگ عدالت، فروپاشی خانواده ها و داغ دل مادران

به امید فردای بهتر برای ایران و ایرانیان


مدتی پیش در خبرها خواندیم که عزت الله سحابی، از فعالین سیاسی چند دهه اخیر، درگذشت. هنوز در سوگ این خبر ناگوار بودیم که بازهم خبر ناگوار دیگری ما را به بهت فروبرد. هاله سحابی، فرزند عزت الله سحابی، در مراسم خاکسپاری پدرش پس از درگیری با ماموران حکومتی فوت کرد. مرگ دردناک هاله سحابی در اثر رفتارهای خشونت آمیز ماموران حکومتی چنان دردآور بود که اکثریت فعالین عالم سیاست ایران را به واکنش برانگیخت. اما از میان همه این واکنش‌ها، رضا هدی‌صابر، زندانی سیاسی زندان اوین، تلخ‌ترین روش را برگزید: اعتصاب غذای نامحدود بدون.  رضا هدی‌صابر پس از چند روز اعتصاب غذا دچار ناراحتی جسمانی شد و نیازمند کمک بهداری زندان اوین. اما آنچه یافت توهین، ناسزا و کتک بود. سرانجام هدی‌صابر هم به عزت الله و هاله سحابی پیوست و زنجیره خبرهای ناگوار را امتداد بخشید. پس از مرگ دلخراش وی در زندان اوین، دوازده تن از زندانیان سیاسی این زندان (بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زیدآبادی، عمادالدین باقی، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، فیض الله عرب سرخی، ابوالفضل قدیانی، محمد جواد مظفر، محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی) در اقدامی هماهنگ، دست به اعتصاب غذا زدند و پس از اندکی، تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی سایر زندانها بدانها پیوستند. این اعتصاب برای چندین روز ادامه داشت تا سرانجام بخاطر درخواستهای مکرر سایر فعالین سیاسی و حقوق بشری خاتمه یافت.

فعالین سیاسی مستقل دنیای مجازی فراخوانی را در راستای رساندن پیام این زندانیان منتشر کردند. هدف نوشتن مقاله‌ای، نامه‌ای، پیامی به این زندانیان و یا مسئولین حکومت ایران و یا جهان بود. هدف رساندن پیام این زندانیان به گوش‌هایی بود که باید این سخنان را می شنیدند. اما من ترجیح می دهم که مخاطب این نوشته، تنها خودم باشد. که اگر خودم، و هر کدام از ما، به درستی این پیام را درک کنیم، و به فراخورش رفتار، گفتار و کردارمان را اصلاح کنیم؛ خود، موجب و سبب تغییری خواهیم بود برای رسیدن به آن هدف غایی.

به برداشت من، اولین نکته ای که می توان از این اعتصاب غذا دریافت کرد این است که برای رسیدن به هدف، باید تلاش کرد، باید هزینه داد ولو هزینه‌ای از جنس گوشت و پوست تن خویش. در هر موقعیتی که باشیم، ولو در زندان اوین، راهی است بسوی رسیدن به هدف. اگر کسانی که در زندان اوین محبوسند، بجز تن رنجور خویش چیزی ندارند، افراد خارج از زندان امکانات و روشهای بیشتری را در فراروی خود خواهند داشت. کافیست که لختی به خودمان، قابلیتها، امکانات و فرصتهای اطرافمان نگاه کنیم. ایده ها و روشها آنگاه پدیدار میشوند.

سخن از هدف به میان آمد. براستی هدف از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی چه بوده است؟ آیا فقط در اعتراض به مرگ یک یا دو زندانی سیاسی دیگر بوده است؟ مسلما این حرکت در ظاهر اعتراضی است به مرگ هاله سحابی و هدی‌صابر. اما فراتر از آن، اعتراضی تلخ است به رفتارهای حکومت ایران مقابل فعالین سیاسی و حقوق بشری در ایران. حکومت ایران خصوصا در سالهای اخیر نشان داده است که تاب هیچ نوع انتقادی را نداشته و ندارد و با منتقدین به سخت ترین روش برخورد میکند. اصولا بین منتقد و دشمن تمیزی قایل نمیشود. در حقیقت این نوع برخورد با منتقدین در حقیقت پیامی است به جامعه ایران که حکومت هیچ نوع انتقادی را نمی پذیرد.

اما هدف از همه این انتقادهای گاه نرم و گاه تند چه بوده است؟ منتقدین به چه انگیزه‌ای حاضر شده اند که برخوردهای خشن، غیرمنصفانه و فراقانونی حکومت را تحمل کنند ولی همچنان دست از انتقاد از حکومت نکشند؟ میتوان چنین برداشت کرد که پرداخت چنین هزینه ای تنها در ازاء یک هدف بزرگتر قابل توجیه باشد. همه این انتقادها به امید بهبود اوضاع این مرزوبوم انجام شده است، به امید داشتن فردایی بهتر. داشتن فردایی بهتر شاید امید و آرزو و هدف همه ما باشد. اما من، فردای بهتر را فردای بهتر برای «من» تلقی کرده ایم، و نه فردای بهتر برای «ما». همه تلاشهایی که کرده ام و میکنم تنها برای بهتر شدن فردای خودم است و از یاد برده ام که برای بهتر شدن فردای کشورم، جامعه‌ام، خانوداه‌ام، و خودم همزمان تلاش کنم.

به نظر من، مهمترین پیام این اعتصاب غذای زندانیان سیاسی برای من این است که تلاش برای آینده ایران را نیز به اولویتهایم بیافزایم. تلاشی که عموما در پس تلاش برای بهبود فردای خودم، فراموش شده است. شاید برای من، با توجه به همه محدودیتها و مسئولیتها و سایر دغدغه‌های ذهنی‌ام، این امکان وجود نداشته باشد که همچون چنین افرادی همه تلاشهایم را برای بهبود فردای کشورم صرف نمایم. شاید، حاضر به فداکاری و دادن هزینه در این حد نباشم؛ اما، در اندازه بضاعت خویش قدمی برای بهبود فردای کشورم بردارم.

به امید فردایی روشن برای ایران و ایرانیان