بایگانی دستهٔ: اجتماعی

دو سال و نیم پیش، جزء  کسانی بودم که برای انداختن برگه رای به صندوق، اولین ساعات شروع انتخابات را برگزیده بودم. جزء کسانی بودم که تا چند روز در شوک اتفاقات و حوادثی بودم که آینده و امروز کشورم را رقم زد. حیران از تصمیمات رهبر انقلاب اسلامی ایران، آقای علی خامنه ای، بودم. چند ساعت اول فکر میکردم که شاید اشتباه میکنم و این یک تخلف از ناحیه برگزار کننده گان است و نه کل نظام – که حتی در چنین حالی هم بر چنین ساختاری باید گریست.  اما، دیدم که نظام، خود به چنین تصمیمی رسیده است: تخلف و تقلب و دست‌ بردن در امانت. همان لحظه با خود اندیشیدم که برگه رای من تنها حکم فشنگی را دارد که با آن بر پیکره دمکراسی شلیک میشود.

این روزها هم که حکایت کشورم، سرزمینم، زادگاهم، از همیشه دردناکتر است. و در تازه ترین و بدیع ترین تصمیم و قانون، گفتن از انتخابات اگر به خلاف نظر آقایان باشد، جرمی است نابخشودنی. چه بسا که فردا هم قانون کنند که اگر در انتخابات به کاندیدای مورد نظر حضرات رای ندهیم، مستوجب زندان خواهیم بود. اگر چنین است، بلند فریاد میزنم که من انتخابات را تحریم کرده ام و سایرین را نیز به این تصمیم فرامیخوانم.  تا روزی که ابزار انتخابات برای هدف ذاتی و اولیه آن، که تعمیق و گسترش دمکراسی در جامعه است، استفاده نشود، و ابزاری باشد در دست حکام خودکامه دیکتاتور در ایران، در انتخابات شرکت نخواهم کرد. این حرف من و مایی است که جمعی را تشکیل میدهیم از وبلاگ نویسان مستقل در ایران. متن زیر را بعنوان فراخوانی برای تحریم انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی تهیه کرده ایم و مشترکا از همه هموطنان درخواست میکنیم که آنرا مطالعه و به این فراخوان بپیوندند.

فراخوان وبلاگ نویسان مستقل ایران برای تحریم انتخابات آینده

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت­های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 2/98 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاه های تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور «حماسی» مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.

انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروه­های سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح­طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.

ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت­های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای بوده اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.

لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروه­های سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه­های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.

همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله گرفته و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش بگیرند و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1-  آخرین لیست وبلاگ­های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com   دنبال نمایید.

2-  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

Free access to the world of Information, considered as one of the fundamental human rights in today’s world. Meanwhile, the Internet and consequently, weblogs have opened a clear path towards the realization of right to life and freedom of expression. Authoritarian regimes in addition to restricting all independent media, arrest and persecution of journalists and writers, deal with the suppression, censorship and Internet filtering, and have caused serious problems for activists and bloggers. Under this circumstance, our responsibility is to defend freedom of speech in the virtual and real world and right of access to the free Internet for groups and individuals, Beside supporting the bloggers who have been serious victims of oppressive policies of dictator regimes.

Thus, a group of Iranian bloggers invite all bloggers, civil and human rights activists, journalists and the media, to an active movement in order to support the imprisoned bloggers and announce solidarity with them.

Iranian bloggers are facing intricate situations and lots of them as: Koohyar Goudarzi, Hossein Ronaghi Maleki, Mohammad Sadig Kaboudvand, Sakhi Rigi and so many others jailed in the Islamic Republic of Iran detention houses under the cruelest forms of tortures, so we have decided to start this call to action.

Also be noted that other bloggers are frequently subjected to military and security threats. This repression is not limited in Iran and in some other countries that are plagued the ruling dictatorship there are similar conditions.  In addition to the Islamic republic of Iran, countries such as Burma , China, Cuba, North Korea, Vietnam, Saudi  Arabia, Syria, Turkmenistan and Uzbekistan are also considered opponents of free access to information and freedom of speech. They take sever control over the Internet through repression and imprisonment of Internet activists, censorship of the internet and impede people to access the Internet

Omid Reza MirSiafi, arrested Iranian blogger in 2009, imprisoned in Gohar-Dasht, Karaj penitentiary, has been murdered by security forces due to stress and lack of medical assistances. And the world still remembers the killing of Mohammad Naboos in Libya, and also Hassan-El-Ashiri, a Bahraini blogger in prison during the course of Arab countries uprising movement in Middle East and North Africa. Undoubtedly, many unknown Internet activists and bloggers, still without a name in hand, have been threatened, imprisoned, tortured and killed.

Therefore, we recommend November the 16th to be named as International Solidarity Day with Jailed bloggers to gain benefit of the possible tools and capabilities for spreading news about the bloggers imprisoned in Iran and around the world and leverage the maximum benefit for their release.

The bloggers, human rights activists, civil society organizations and associations and Web sites are welcomed to join this cause. For spreading manifest they are free for translating this paper and other news, making video clips, or reflecting it on the media regarding to the progress of this plan. And also If anyone has any Information and news about a jailed blogger start to spreading news forward and let the Organizing executers of this program to know. 

Finally, we hope the solidarity with Jailed bloggers, could affect their condition in jails, and consequently, due to pressure of local as well as international public opinion and active monitoring of i

nternational human rights organizations and NGOs, result into a betterment in their detention condition and subsequently their freedom.

Global Solidarity with detained Bloggers Committee.

 

 

 

Join us here:

To join the cause,Click here

Contact information:

e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com

Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com

Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538

امروز شاهد فراخوانی بودیم در فضای وبلاگستان فارسی، در حمایت از وبلاگ نویسان زندانی؛ فراخوانی برای ایجاد و تاسیس و به رسمیت شناختن روزی در تقویم برای به یاد آوردن افرادی که به جرم اندیشیدن و نوشتن اندیشه هایشان به زندان افتاده اند. امیدوارم که همه کسانی که در این دنیای مجازی زندگی میکنند، دست در دست هم دهند و این روز را به یاد بیاورند و به یادهای سایرین هم وارد کنند. امیدوارم که این حرکت بسیار سازنده، مرزهای وبلاگستان فارسی زبانان را در نوردیده، با استقبال همه وبلاگ نویسان دنیای مجاز مواجه شود و در نهایت، بتواند آن تاثیری را که باید بر دنیای واقعی، دنیایی که در آن وبلاگ نویسان به جرم نوشتن اندیشه هایشان در دنیای مجازی مجرم شناخته شده اند را بگذارد.

بخصوص برای وبلاگ نویسان ایرانی، امیدوارم که گزارشگر ویژه حقوق بشر، بخش ویژه ای را در گزارش های آتی خود برای پوشش این نوع تضییع حقوق اولیه هم میهنانمان را شاهد باشیم.

به دوستانی که در این مورد میخواهند مطلب بنویسند، پیشنهاد میکنم که برای دیده شدن و همگرایی بیشتر متونی که در این مورد نوشته اند، از تگ های #بلاگرهای_زندانی #روز_جهانی_وبلاگنویسان_زندانی در متن خود استفاده کنند.

در ادامه، متن فراخوان را با هم میخوانیم:

حمایت از وبلاگ نویسان زندانی

دسترسی آزاد به دنیای اطلاعات، یکی از حقوق بنیادین بشر امروزی به‌شمار می‌آید. در این می‌ان، اینترنت و به تبع آن، فضای وبلاگ‌های شخصی مسیری روشن به سوی تحقق این حق حیاتی و گسترش آزادی بیان گشوده است. حکومت‌های خودکامه علاوه بر محدود کردن همهٔ رسانه‌ها و ابزارهای خبررسانی مستقل، دستگیری و شکنجهٔ خبرنگاران و نویسندگان، به سرکوب، سانسور و فیلترینگ در فضای اینترنت نیز پرداخته‌اند و فعالان این عرصه من‌جمله وبلاگ نویسان را با مشکلات جدی مواجه ساخته‌اند. در چنین شرایطی، مسئولیت انسانی ما حکم می‌کند که از آزادی بیان در فضای حقیقی و مجازی و حق دسترسی افراد و ملت‌ها به دنیای آزاد اینترنت دفاع نموده و از وبلاگ‌نویسانی که قربانی سیاست‌های سرکوبگرانهٔ دولت‌های خودکامه شده‌اند بصورت جدی حمایت نماییم.

از این‌رو، جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی از تمامی وبلاگ‌نویسان، کنشگران مدنی و نهادهای حقوق بشری، روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه، دعوت می‌نمایند تا پویشی فعالانه در جهت حمایت از وبلاگ‌نویسان در بند شکل دهند و همبستگی و همراهی خود را با آن‌ها اعلام نمایند. وبلاگ نویسان ایرانی از این جهت آغازگر این دعوت شده‌اند که هم اکنون با شرایط بسیار دشواری مواجه هستند و تعداد زیادی از وبلاگ نویسان ایرانی از جمله کوهیار گودرزی، حسین رونقی ملکی، محمدصدیق کبودوند و سخی ریگی و بسیاری دیگر در زندان‌های حکومت جمهوری اسلامی ایران و تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها به سر می‌برند. یادآوری می‌کنیم که سایر وبلاگ‌نویسان نیز همواره در معرض تهدیدهای نهادهای امنیتی و نظامی قرار دارند. این سرکوب البته محدود به ایران نمی‌شود و در برخی دیگر از کشورهای دنیا که گرفتار حکومت‌های دیکتاتوری هستند نیز وضعیتی مشابه حاکم است. علاوه بر جمهوری اسلامی ایران، کشورهایی همچون برمه، چین، کوبا، کره شمالی، ویتنام، عربستان سعودی، سوریه، ترکمنستان و ازبکستان نیز از دشمنان آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان در اینترنت به شمار می‌روند و از طریق سرکوب و زندانی کردن فعالان فضای مجازی، گسترش سانسور در اینترنت و ایجاد اختلال و کندی در آن، محیط اینترنت را به شدت کنترل می‌کند.

امید رضا میر صیافی، وبلاگ نویس بازداشت شده توسط نهادهای امنیتی حکومت جمهوری اسلامی ایران، در سال ۲۰۰۹ میلادی در زندان گوهردشت بر اثر فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی به قتل رسیده است و جهان هنوز قتل محمد نبوس در لیبی و زکریا راشد حسن العشیری در بحرین را در زندان‌های کشورهای متبوعشان در جریان جنبش آزادی‌خواه کشورهای عربی فراموش نکرده است. بی‌تردید کنشگران وب و وبلاگنویسان بسیاری هم بدون این‌ که نامی از آن‌ها آورده شود، ناشناخته و گمنام، تهدید، زندانی، شکنجه و کشته شده‌اند.

لذا ما پیشنهاد می‌کنیم روز۱۶ نوامبر به عنوان روز جهانی همبستگی با وبلاگ‌نویسان زندانی نامگذاری شده، از ابزار‌های و ظرفیت‌های ممکن برای خبررسانی دربارهٔ اوضاع وبلاگ نویسان زندانی در ایران و سراسر دنیا حداکثر بهره برداری و از اهرم‌های موجود برای آزادی آن‌ها استفاده شود.

همچنین از بلاگر‌ها، فعالین حقوق بشری و مدنی و سازمان‌ها و انجمن‌ها و وب سایت‌ها می‌خواهیم به این حرکت و فراخوان بپیوندند و برای نشر آن، هر گونه که مایلند، از طریق ترجمهٔ این اطلاعیه و سایر اخبار مربوط، ساختن کلیپ یا انعکاس آن در رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری به پیشبرد اهداف این برنامه کمک نمایند. همچنین چنانچه اطلاعاتی از وبلاگ‌نویسان زندانی در هر گوشه‌ای از جهان دارند، در اختیار سازمان دهندگان این برنامه قرار دهند و خود نیز نسبت به اطلاع‌رسانی درباره نقض این حقوق اولیهٔ انسانی اقدام نمایند.

امیدواریم که همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی، بتواند نسبت به اطلاع رسانی درباره وضعیت آن‌ها موثر واقع‌شود و نهایتا فشار افکار عمومی و نهادهای بین المللی منجر به آزادی و یا حداقل بهبود وضعیت آن‌ها شود.

کمیته همبستگی جهانی با وبلاگ نویسان زندانی

برای پیوستن به امضاکنندگان می‌توانید فرم زیر را پر کنید:

https://docs.google.com/spreadsheet/viewform?formkey=dDUtR3NINGJ4WmNmRzc4OXZPUDlRMkE6MQ

برای ارائه ‌ی پیشنهادات و ارتباط با کمیته هماهنگی، می‌توانید با ما تماس بگیرید:

e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com

Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com

Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538

رهبر جمهوری اسلامی ایران

ریاست قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران

ریاست مجلس شورای اسلامی ایران

ریاست مجمع تشخیص مصلحت ایران

ریاست دیوان عالی کشور ایران

دادستان کل کشور

ریاست کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی ایران

ریاست دیوان عدالت اداری

ریاست دادگاه کارکنان دولت جمهوری اسلامی ایران

موضوع: شکایت از رییس جمهوری اسلامی ایران بابت عدم جلوگیری از خدشه دار شدن تمامیت ارضی ایران و عدم حراست و اجرای اصول قانون اساسی ایران

با سلام

گزارش های نهادهای نگهبان محیط زیست حاکی صدمه دیدن شدید دریاچه ارومیه و خشک شدن بخش وسیعی از آن است، بطوری که برخی از گزارشات نشان از بازگشت ناپذیربودن این روند و بعبارتی، خسارت غیرقابل جبران دیدن این دریاچه است. این سلسله خبرها و گزارشات که از چندین ماه پیش به اطلاع عموم مردم ایران و علاقه مندان به محیط زیست رسیده است، مسلما به اطلاع مقامات مربوطه در نهادهای زیربط و در راس آن، شخص رییس جمهور نیز رسیده است. اما متاسفانه بعلت کوتاهی و سهل انگاری این مقامات، هیچ گونه اقدام جبرانی و یا حداقل بازدارنده برای حفظ محیط زیست این منطقه از کشور ایران انجام نگرفته است. همانگونه که مطلع هستید، دریاچه ارومیه جزیی از محیط زیست و سرزمین ایران بحساب می آید و بنابراین، حفاظت از آن، به معنای حفاظت از تمامیت ارضی (زمینی) کشور ایران به حساب می آید.

اصل نهم قانون اساسی ایران اهداف اصلی قانون اساسی و بالطبع آن وظایف دولت را چنین برشمرده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‏ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»

اصل پنجاه قانون اساسی ایران اهمیت حفظ محیط زیست را وظیفه عمومی شمرده است: «در جمهوری اسلامی، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی می‌گردد. از این رو فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.»

رییس جمهور با ادا سوگند ریاست جمهوری موظف به حفظ و اجرای قانون اساسی کشور است:  «من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیتهایی که بر عهده‏ گرفته‏ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودکامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کنم. در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیامبر اسلام و اإمه اطهار علیهم‏السلام قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده است همچون امینی پارسا و فداکار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم.»

بنابراین، از آن مقام محترم تقاضا میشود که بعلت عدم اجرای دو اصل مصرح در قانون اساسی که اجرای آن توسط سوگند ریاست جمهوری، بر عهده رییس جمهور ایران میباشد، دستور به انجام پیگیری های لازم برای شکایت و عزل آقای محمود احمدی نژاد از سمت ریاست جمهوری را صادر فرمایید. بدیهی است که پیگیری فوری این درخواست توسط آن مقام محترم، طبق قانون اساسی و قوانین عادی ایران بر عهده آن مقام میباشد و کوتاهی از اجرای قوانین، بموجب قانون اساسی، مستوجب پیگرد قضایی برای جنابعالی خواهد بود. همچنین، از آنجاییکه این پرونده دارای ابعاد ملی بوده و تمامی شهروندان ایران در آن ذینفع هستند، خواهشمند است که گزارش روند پیگیری این شکایت را بصورت شفاف و از طریق مجاری اطلاع رسانی عمومی به اطلاع کلیه هم میهنان عزیز برسانید.

دراجرای قانون موفق باشید

آرام ایرانی

اولین چیزی که با شنیدن کلمه «کلمبیا» به ذهن شما خطور میکند چیست؟  کوکائین، قهوه، مافیا و … این سوال را از تعدادی از دوستان پرسیدم. جواب ها برای من غیرمنتظره بود.  از 48 نفری که به پرسش من جواب دادند، 15 نفر به کوکایین، مافیای قاچاق مواد مخدر و یا پول شویی اشاره کردند. 12 نفر به فوتبالیستهای مشهور این کشور (والدراما، هیگوئیتا، و آندره اسکوبار) اشاره کردند. 8 نفر به مشاهیر هنر و ادبیات این کشور(گابریل گارسیا مارکز و شکیرا) اشاره کردند. 4 نفر به محصولات کشاورزی (قهوه و سیگار برگ)،  3 نفر به طبیعت و مردم این کشور اشاره کردند و 7 نفر هم به سایر موارد که شامل دانشگاه کلمبیا در آمریکا، کریستف کلمب، کلمپه، کلم و یا هیچ میشود، اشاره کردند.

کلمبیا

به نظر میرسد که از میان همه ویژگیهایی که این کشور دارد، بیشترین شناخت را از مافیای این کشور، فوتبالیستها، و نهایتا هنرو ادبیات این کشور بدست آورده ایم. به نظر من برای شروع شاید بد نباشد، ولی مسلما بهتر است که این شناخت را کامل تر کرد. حتی بد نیست اگر که بتوانیم از این کشور درسی را برای ساختن کشور خودمان هم بیاموزیم.

اما، کلمبیا.

 ویکی پدیای فارسی، معرفی کلمبیا را چنین آغاز کرده است: «

جمهوری کلمبیا، شمال‌غربی‌ترین کشور آمریکای جنوبی است. کلمبیا در جنوب با ونزوئلا، برزیل، اکوادور و پرو، در شمال از طریق دریای کارائیب با اقیانوس اطلس و از غرب با پاناما و اقیانوس آرام هم‌مرز است.

کلمبیا کشوری بزرگ و پهناور می‌باشد. کلمبیا چهارمین کشور بزرگ آمریکای جنوبی (بعد از برزیل و آرژانتین و پرو)، با مساحتی هفت برابر مساحت نیوانگلند و بیش از دو برابر مساحت فرانسه است. خاک سرزمین کلمبیا دارای شرایط فیزیکی متنوعی است و از قله‌های بلند و برفی آند تا دشت‌های گرم و مرطوب حوزهٔ رود آمازون را شامل می‌شود.این کشور بعد از برزیل دارای بیشترین جمعیت در بین کشورهای آمریکای جنوبی است. پراکندگی جمعیتی کلمبیا یکسان نیست. اغلب مردم این کشور در یک سوم کوهستانی کشور یعنی جایی که بوگوتا پایتخت کلمبیا و سایر شهرهای بزرگ آن قرار دارند زندگی می‌کنند. از آنجا که این ناحیهٔ غربی کشور دارای آب و هوای مناسب و خاک غنی است، فعالیت‌های کشاورزی نیز اغلب در این ناحیه است.

… «

کلمبیا

کلمبیا کشوری است که در نیم قرن گذشته شاهد فراز و نشیب های زیادی در جغرافیای سیاسی و اجتماعی خودش بوده است. شورشیان مخالف با دولت مرکزی و مافیاهای موادمخدر،جزیی جدایی ناپذیر ازمعادلات این کشور پهن آور بوده اند. جزیی که امنیت را نه تنها برای سرمایه گذاران خارجی خدشه دار میکرده، بلکه مردم عادی را در شهرهای بزرگ و کوچک و روستاها هم از اثرات نامبارک خود ایمن نگه نداشته است. مناقشات داخلی در چند دهه گذشته،  بر اکثر تصمیم گیری های کلان این کشور سایه انداخته و همیشه مبارزه با این مسایل، بخشی از منابع محدود کشور را به خود اختصاص داده است. منابعی که میتوانسته در بهبود زیرساختهای اقتصادی- اجتماعی کشور مصرف شود، در راه آرام ساختن این فضای غبارآلود و بحرانی صرف شده است. ضعیف شدن دولت مرکزی در نیمه قرن گذشته، این فرصت را برای مافیای موادمخدر ایجاد کرده بود که براحتی به کاشت کوکایین و قاچاق آن به سایر کشورها و مخصوصا ایالات متحده آمریکا، اقدام کنند. درآمدهای هنگفت ناشی از قاچاق موادمخدر، به مافیا قدرت عمل بیشتری میداد. این درامدها به صورت های مختلف در گردش می امد: از افزایش سطح زمین های تحت کشت کوکایین گرفته تا دادن رشوه های فوق العاده زیاد به مقامات کشوری و بالطبع آن، افزایش فساد در دستگاه دولتی که در نهایت به تضعیف دولت مرکزی و نیروهای نظارتی آن منجر می شد. این سیکل معیوب که در نهایت به فروپاشی کشور از درون، و افتادن همه مقامات کشور به دست مافیای پشت پرده ، در کلمبیا در شرف جریان بود. البته نمیتوان منکر وجود بسیاری مقامات پاک و شریف شد که در برابر مافیا مقاومت کرده و با آنها به مبارزه برمیخواستند. وجود چنین افرادی در این کشور، یکی از دلایل بالا بودن نرخ سوءقصد و آدم ربایی است. بهایی که اکثر افرادی که با مافیا همراهی نمیکردند، مجبور به پرداخت آن بودند.

همین مشکلات، و یکسری مسایل دیگر، دست به دست هم داده اند که جلوی توسعه و پیشرفت این کشور را بگیرند. که مسلما در یک کشور توسعه یافته  و پیشرفته، نمیتوان به راحتی و خیال آسوده، به تولید و قاچاق مواد مخدر پرداخت. بعنوان مثال، کشور همسایه مان، افغانستان، که از درگیریهای داخلی در چند دهه اخیر و نبود دولت مقتدر و سالم در مرکز و فقر در گوشه گوشه این کشور رنج میبرد را در نظر بیاورید. در عین اینکه کلمبیا جزء کشورهای در حال توسعه قلمداد میشود، ولیکن، نرخ بیکاری 11 درصدی،  وجود بیش از 46 درصد جمعیت زیر خط فقر و ضریب جینی بسیار بالای 58 – که بیانگر وجود تضاد طبقاتی بسیارشدید است -، بیانگر این است که مشکلات ساختاری عدیده ای در اقتصاد خود دارد.  صنعت در کلمبیا نسبتا غیرپیشرفته میباشد و تنها 18 درصد از سهم GDP را شامل میشود.  یکی از نقاط قوت اقتصاد کلمبیا، بخش کشاورزی آن است که هم اندازه صنعت، سهمی 18 درصدی در تولید ناخالص ملی این کشور دارد. محصولات عمده کشاورزی کلمبیا قهوه و تنباکو (همونطوری که دوستان اشاره کردند) و کاکائو، نیشکر، نارگیل، موز، پنبه، برنج و سایر میوه ها هست.

خوب، زندگی در چنین کشوری به نظر سخت می آید. حال اگر یک کشاورز خرده پا باشید و چند هکتار زمین، در جایی دوردست که از امکانات دولتی چیزی به شما نمیرسد، زندگی سخت تر و سخت تر میشود. همانطوری که در روستاهای کشور ما هم تقریبا همین اوضاع را شاهد هستیم، هرچه از مرکز دورتر باشی، از مزایا و امکانات هم به دور هستی. از طرف مقابل، هرچه از مرکز دور هستی، به گروه های مخالف و ضد حکومت نزدیک هستید.

برای خیلی از روستاییان کلمبیایی، تا چند دهه پیش همین اتفاق در حال جریان بود. اما چرا میگویم تا چند دهه پیش و نه تا امروز؟ آیا دولت مرکزی نسبت به کمک به این روستاییان اقدام خاصی کرده است؟  آیا نبرد با مخالفین و شورشیان تمام شده است؟ آیا نسل قاچاقچیان مواد مخدر در کلمبیا منقرض شده است؟  جواب این سوالات منفی هست، اوضاع، تقریبا همان شکلی هست که بوده، دولت همچنان درگیر مبارزه با قاچاقچیان موادمخدر و شورشیان است.

اما نکته ای که در این کشور وجود دارد، داستانی است که درحقیقت داستان نیست، یک واقعیت هست که در این کشور در چند دهه اخیر به وقوع پیوسته است. داستانی است که ماجرای زندگی خوزه را تغییر داد. داستانی که شاید بتواند زندگی خیلی از جوانان ایران را، و آینده کشورمان را تغییر دهد. با هم این داستان را مرور میکنیم. اما اول، باید شخصیت اول این داستان، یعنی خوزه را معرفی کرد.

خوزه را برای اولین بار در سال 2007 دیدم، جوانی بود از کشور کلمبیا. خوزه، تنها دانشجوی کلمبیایی – و کاملتر بگویم آمریکای جنوبی- در مالزی بود. خوزه برای تحصیل در مقطع فوق لیسانس در رشته کشاورزی به مالزی آمده بود. خوب، مثل همه دانشجویان خارجی در یک کشور غریب بود، تنها و دور از خانه و خانواده. اما چیزی که در مورد این فرد خودنمایی میکرد این بود که خوزه در این کشور، واقعا تنها بود. اکثر دانشجویان خارجی، بعد از مدتی، هموطنان خود را پیدا میکردند و با هم، اوقات فراقت خود ر میگذراندند. اما خوزه، تنها کلمبیایی دانشگاه بود، بهتر است دقیقتر بگویم که بجز سفیر و کنسول کلمبیا و اندک کارمندان کلمبیایی مامور در سفارت کلمبیا در مالزی، و گاهی اوقات چند نفر تاجر که به این کشور سفر میکردند، خوزه تنها دانشجوی کلمبیایی در این کشور بود و این مساله، زندگی را خیلی سخت تر میکرد. نداشتن یک همزبان، یک فرد که از کشور شما باشد، فرهنگ شما را درک کند، انسان را به مرز افسردگی میکشاند. پس از مدتی، خوزه با یکی از دوستان که اسپانیایی میدانست آشنا شد، و ساعت ها و ساعت ها، با وی گفتگو میکرد و درد دوری را تسکین میداد.  خوزه، از روستایی بود، دور افتاده از بوگوتا. هرچند که اگر هم از شهر بوگوتا بود، هزینه بیش از 5000 دلاری بلیط هواپیما، اجازه رفت آمد را به وی نمیداد.

خوزه، داستان زندگی خودش را اینگونه برایمان تعریف کرد. داستان اینکه چرا به دورترین نقطه کره زمین به روستایش آمده، به جستجوی چه چیزی بوده است که حاضر به تحمل این مشکلات شده است. و از همه مهم تر برای ما ایرانی ها، هزینه  های این سفر و زندگی در کشور غریب و تحصیل در دانشگاه را از کجا تامین میکند؟

خوزه داستان را اینگونه آغاز کرد. من از یک روستای دورافتاده هستم. روستایی در جنوب کلمبیا. پدرم کشاورز است، همه خانواده کشاورزیم. نسل اندر نسل، کشاورز بوده ایم. پدرم، چند هکتار زمین کشاورزی دارد و این، منبع درآمد خانواده بزرگ ماست. سالهاست که به کشت قهوه مشغول هستیم. محصولی که به دلالان و واسطه ها میفروشیم. این حقیقت زندگی ما بود. سالها، برای اینکه بتوانیم یک مهندس کشاورزی را برای دفع آفات گیاهی و بررسی مشکلات محصولاتمان به روستایمان بیاوریم، باید ماه ها با پایتخت نامه نگاری میکردیم تا فردی را با هزینه خودمان به روستایمان بفرستند. اما این داستان، که ظاهرا قرار بود برای همیشه تکرار شود، روزی به پایان رسید. روزی که در یک جلسه شورای دهکده، همه زمین داران و کشاورزان برای رفع این مشکل به بحث نشستند. در آن روز همه گونه بحث شد، از اینکه این مشکل همه ماست و مشکل یک فرد خاص نیست. و اگر بتوانیم همه با هم، مشکل را حل کنیم، همه با هم از منافع ان بهره مند خواهیم شد.

اولین ایده ای که در این جمع برای حل مشکل نبود مهندس کشاورزی مطرح شد، این بود که یک فرد را با هزینه جمع استخدام کرده و به روستا آورده شود. ولی بالابودن دستمزد مهندس کشاورزی، و همچنین عدم تمایل مهندسان کشاورزی به زندگی در یک روستا، عملا این گزینه را غیرقابل اجرا کرد. گزینه های دیگر مطرح شدند، و هریک ، به دلیلی رد شدند. تا اینکه فردی در جمع پیشنهاد داد، چرا یک نفر را از میان ساکنین این روستا، به دانشگاه نفرستیم تا این فرد بتواند در روستای مان، مشغول به کار شود. روستایی که در آن بزرگ شده است. کلیه هزینه های این فرد را هم بعده جمع باشد، چرا؟ چون خانواده این فرد اولا از داشتن یک نیروی کار محروم میشود، و دوما اینکه هزینه فرستادن یک نفر به دانشگاه در بوگوتا، بسیار بیشتر از توان یک خانواده کشاورز بوده است. پس تصمیم بر این شد که با هزینه جمع، از میان نوجوانان روستا، یک نفر را به شهر بفرستند تا پس از چند سال، مهندس کشاورزی شود و مشکل دیرینه روستا را حل کند. سوال دوم، چه کسی؟  پسر فلان کس را یا دختر بهمانی را؟

جمعی که در آن جلسه حضور داشتند، به بهترین شکل ممکن به این سوال جواب دادند. باهوش ترین کودک روستا را باید انتخاب کرد، کسی که از همه موفق تر خواهد بود. دیگر پسر فلانی بودن مساله نبود. کافی بود که نمرات و کارنامه ها بررسی شود و نهایتا، از معلم روستا کمک گرفته شود. آن کسی که توسط کشاورزان روستا در نهایت انتخاب شد، برادر بزرگتر خوزه بود. او که در سال آخر دبیرستان بود، به دانشگاه بوگوتا فرستاده شد تا مهندس کشاورزی شود. و شد.  و به روستای خود برگشت. حال، نه تنها روستاییان از داشتن یک مهندس کشاورزی در روستای خود بهره مند شده بودند، بلکه روستاهای اطراف هم میتوانستند با پرداخت مبلغی کمتر از گذشته، از خدمات مهندسی که در روستای مجاور ساکن است، بهره مند شوند.

داستان دانشگاه فرستادن برادر بزرگ خوزه، مثل بمب در همه روستاهای اطراف پیچید. کودکانی که تا دیروز به زحمت و زور پدرومادر به مدرسه میرفتند، کودکانی که آینده را تنها در کشاورز شدن میدیدند، حالا برای بهتر درس خواندن، با هم مسابقه میدادند. اما همای سعادت، تنها روی دوش یک نفر می نشیند و آن هم برادر خوزه بود. پس چرا این همه اشتیاق به وجود آمد؟ علت واقعی این است که پس از «مهندس شدن» برادر خوزه، خانواده های کشاورز فهمیدند که اولا علم آموزی چه منافعی میتواند برای فرد داشته باشد، و دوما اینکه اصولا علم چه فوایدی دارد. تعداد دانش آموزانی که دوره مدرسه را تمام کرده بودند، جهش چشم گیری را نشان میداد.

اما خوزه،

خوزه، در حقیقت محصول نسل دوم این تفکر است. کشاورزان این روستا، شرکت تعاونی ای را تاسیس کرده بودند که خدمات مهندسی کشاورزی، عملا از طریق آن انجام میشد. به تدریج، دستگاه ها و ابزارهای پیچیده ترو روش های مکانیزه، به کمک کشاورزان می آمد. این شرکت، پس از مدتی شاهد حضور مهندسان دیگری نیز در خود بود. روز به روز خدمات جدیدتر و کاملتر به کشاورزان داده میشد. عملا نیاز و وابستگی به کمک های دولت مرکزی به طور چشمگیری کاهش پیدا کرده است.

در نسل دوم حرکت برای بهبود اوضاع، خوزه که لیسانسش را با هزینه پدرش از دانشگاه بوگوتا در رشته کشاورزی با درجه ممتاز گرفته است، شاهد نشستن همای خوشبختی میباشد. خوزه، اولین دانشجوی است که با بورسیه همین شرکت، به یکی از دورترین کشورهای دنیا فرستاده شد. به مالزی. اما چرا  مالزی؟ و شاید قبل از پاسخ به این نکته باید بپرسیم که مگر چه مشکلی بوده است که نیاز به تحصیلات بالاتر میخواسته است؟

جواب باز هم شنیدنی است. کشاورزان روستا، دریکی از همین جلسه هایی که به ناگاه تصمیم های عجیب در آن گرفته میشود، به بحث در مورد آینده پرداخته بودند، که یکی  از جمع، به بحرانی شدن قیمت قهوه، و کم شدن سود آن اشاره میکند. پس از بحث ها فراوان و طولانی، این کشاورزان، به این نتیجه میرسند که بهتر است همه تخم مرغ ها را در یک سبد نگذارند و محصول دیگری را درکنار قهوه بکارند. اما چه محصولی؟ کاکائو یا گندم؟ نارگیل یا موز؟  عجیب ترین جواب شاید. محصولی که در کلمبیا کاشته نشده باشد، محصولی که تازه باشد، محصولی که بتوان با کاشتن آن، با سایرین رقابت کرد، محصولی که مزیت اقتصادی داشته باشد.

گام بعدی یافتن چنین محصولی بود، محصولی که در آب و هوای تقریبا استوایی کلمبیا جواب بدهد. محصولی که تا کنون در کلمبیا عرضه نشده باشد، محصولی که …

بهترین گزینه، پس از مطالعات فراوان، آنالیز های دقیق و بحث های مکرر، نخل روغنی بود. درختی که محصول آن، دانه های روغنی است و کاربرد فراوانی در صنایع غذایی دارد. کشت محصول دوم شروع شد. حال دیگر، کشاورزان این روستا، تک محصول نبودند. پس از چند دوره محصولی، کشاورزان دریافتند که میزان محصول تولیدی آنها، کمتر از میزان مشابه در سایر کشورها خصوصا در بزرگترین تولید کننده این محصول یعنی مالزی است. مطالعات و بررسی های مجدد دوباره آغاز شد، و نتیجه آن شد که مشکل ریشه در تفاوت در کیفیت خاک مزارع در این دو کشور دارد.  برای این کار، نیاز به فردی داشتند که به دانش خاک مسلط باشد و چه بهتر اگر اینکه میشد فردی را به کشوری فرستاد که در این زمینه بهترین است. به مالزی

خوزه در مالزی نه تنها فوق لیسانسش را گرفت بلکه بعلت داشتن پشتکار فوق العاده زیاد و انگیزه مثال زدنی، با پیشنهاد استاد راهنمایش، دوره تحصیلی خود را از فوق لیسانس به دکتری تبدیل کرد.  خوزه، هم اکنون، بیش از یک سال است که در کلمبیا، به کشاورزان هموطنش کمک میکند. به هموطنانی که با داشتن روحیه اتحاد، سنگ بنایی را به درستی گذارده اند که نتایجش را خود و فرزندانشان می بینند. این کشاورزان، در حال حاضر با کمترین میزان وابستگی به دولت مرکزی، با اتحاد و هم اندیشی، راه را برای بهبود آینده کشورشان، هموار میکنند

به امید ایرانی آزاد و آباد